تبليغاتX
صدای تنهایی
صدای تنهایی

نگاهم پر از سكوت و دلم پر از درداست


 

باخودم میگم آزی امسالت چطور بود؟ خوب بود یا بد؟ مفید بود ؟ بهره بردی ازش؟ شاد بودی یا

غمگین؟ نمیدونم ... هرچی بود گذشت ... تموم شد رفت ... یسال دیگه از عمرم گذشت اما

میدونم هنوز سرجامم ... و این اذیتم میکنه که هنوز کاری نکردم اساسی .. اما خداروشکر

میکنم که سالمم ... خونوادم کنارمن ، همین برام نعمته خدایا شکرت ... راضی ام به رضای

تو ...دوستان گلم این سال جدید رو به همتون تبریک میگم ... امیدوارم سال پر خیرو برکتی

داشته باشین ... یادتون نره برا آزی هم دعا کنین ...

 


نمیدونم چندتا بهار دیگه کنار شما عزیزانم باشم ...

اما اینو بدونین مهربونای خودم ، که آزی همیشه بیادتونه و هیچوقت فراموشتون نمیکنه 

 چون از ته دل دوستتون داره ... یه ذره هم شک نکنین فدای دل پاکتون 


نایت اسکین


یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم


        نایت اسکین

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:41 توسط آزاده|

سلام به گلهای باغ دل آزی ...


اوهوم دارم به یه شروع فکر میکنم ...!!!

همین الان ...

همین لحظه ...

همین ساعت ...

دلخوشیم نه به بهاره ...

نه به پاییز ...

نه به دنیای پر از دغدغه ی شماها ...

نه به دلتنگی خودم ...

دلخوشیم به خدای بالاسرمه ...

نمیدونم خدا ....

دلخوشیم به کی باشه غیر خودت ؟؟؟

میدونم سرت شلوغه ....

اما می دونم بهارو وقتی به دستم میدی ... که تو باشی

تورو وقتی دارم  ... که من هم باشم

تویی که همیشه باهام بودی ... تو خواب و بیداری

اما نمیدونم خدا هم بامنه یا نه؟؟؟

هنوزم یاد نگرفتم خوب بودن رو ...

شاید تنها خانه نباشه که نیاز به خونه تکونی داره  ...

بلکه این دل ما هم باید هر سال خونه توکونی بشه ...

دلم .... دلم ... دلم لک زده برا یه دل تکونی اساسی

از همه غبارها بتکونمش ...

از همه غم ها خالیش کنم ...

نذارم غصه های گذشته رو دلم انبار بشن ...

پس خدایا منو دریاب ....

امسالمو مثل سال قبلم قرار مده ...

بذار دلخوشیم بخودت باشه مهربونم ...

ببخش خطاهامو ...

ببخش بدیهامو ...

ببخش ناامیدی هامو ...

ببخش خدای من ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 17:18 توسط آزاده|

سپندار مذگان روز عشق ایرانی بر همه ی عشاق حقیقی مبارک باد
 


سلام به دوستان گل ... به گلهای باغ دل آزی که با کامنتاشون منو شرمنده میکنن .. 

ممنون از محبت هاتون عزیزان 

باز هم براتون آرزوی خوشبختی دارم و برای خودم التماس دعا از شما عزیزانم خیلیا هنوزم بهم میگن آزی عشقی پیدا نکردی؟؟؟ بهشون میگم نه ...میگن واسه چی ؟؟؟ این همه آدم ... میگمشون بنظرتون این همه آدم واسم میمونن؟؟؟ 

مگه حلواست برم عاشق دلخستشون بشم بعد برن پی دیگری؟؟؟ مغز خر که نخوردم دلموبدم دست اینا که تیکه تیکه اش کنن برام ،بعد پرتش کنن تو دستام؟؟؟ چه دنیایی شده خدایااااااا .... منم تو کار خودت موندم ... 

درسته تنهام ... درسته غصه دارم ... درسته عشقی ندارم ... درسته یاری ندارم ... اما سنگ صبور خیلیا هستم .... سنگ صبور عاشقا ..... 

خدایااااا به این عاشقا قلبی صبور بده ... طاقتی عظیم که بتونن بار سنگینه این احساس رو بدوش بکشن ...

 

              نایت اسکین

 

29 بهمن روز عشق ایران زمین ... به همه ی عاشقان واقعی و حقیقی تبریک میگم ... نه اونایی که عشقای مجازی و پوچ دارن ... حق تبریک ندارن چون وفا ندارن ... چون جفاگرن ...

               
                            
                          

                 نایت اسکین

 
خداااااای عاشقا ... خودت احساس عشق رو تو وجود بنده هات گذاشتی ... اول عشق به وجود لطیف خودت ...بعد عشق به بندات ... پس خودت هم عشق رو به عشق برسون ... نذار پرپر بشن حیفن این جوونا ... شکست عشقی جز خانه خرابی چیزی نداره پس بزرگترین خودت کمکمون کن ... آمین

 


شاید هنوز دیر نشده که روز عشق را از 26 بهمن{ ولنتاین } به 29 بهمن 

{ سپندار مذگان ایرانیان باستان } منتقل کنیم 

                                 نایت اسکین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 16:43 توسط آزاده|

     سلام بر دوستای نازنینم خوبین عزیزان؟

این پستم رو اختصاص دادم به امیر علی کوچولو ... که محتاج دعا و کمک شما عزیزانه ... این مطلب رو تو وبلاگ دوستان هم استانی ام دیدم و دلم خیلی شکست ، واسه همین تو وبلاگ خودم زدمش شاید دعای شما دوستان و کمک شما بتونه این گل ما رو نجات بده ... ممنون از توجه و محبت شما به امید خدا ....


اینم عکس نازش


امیرعلی این روزها در بیمارستان شفای اهواز بستری است و منتظر روزی است که پدرش با خبر خوش برگردد و او را به زندگی بازگرداند.این پسرک ۳ساله که تقریباً نیمی از زندگی‌اش را در جدال با یک نوع سرطان بوده، اکنون با گذراندن یک دوره طولانی‌ مدت شیمی‌درمانی و قرار گرفتن در سراشیبی زندگی نیازمند چند سی‌سی خون نادری است که به گفته پزشکان ممکن است درمیان صدها هزار نفر، یک انسان دارای این نوع خون باشدمحمدرضا فضل‌علی‌پور، پدر این کودک که چند روزی است با یک کیف پر از مدارک پزشکی از دزفول به تهران آمده تا برای نجات پسرش خون مورد نظر را پیدا کند، با چشمانی گریان به خبرنگار شوک می‌گوید: وقتی پسرم یک سال و نیم داشت متوجه شدیم که لکه‌های سیاهرنگی روی پاهایش به وجود آمده است. هنگامی که به پزشک مراجعه کردیم، پس از کلی آزمایش گفتندپلاکت خونش پایین آمده و تعداد گلبول خون در بدنش پایین آمده و در نهایت مشخص شد که به سرطان خون از نوع ALM مبتلا شده است. وی ادامه می‌دهد تا به حال کلی درمان روی پسرم انجام شده و شیمی‌درمانی هم کرده است،الان نزدیک به یک ماه است که پزشکش به ما گفته امیرعلی نیازمند چند سی‌سی از یک نوع خون است که فرد اهداکننده باید چند خصیصه داشته باشد.

 

- دارای HLA با ویژگی خونی

– A*02,*26

– B*51,BW4

– DRB1*13,*15

 بوده و فاقد هرگونه بیماری از نوع قلبی، کبدی و غیره باشد و بین ۱۸ تا ۶۰ سال سن داشته باشد . وی اضافه می‌کند: تا به حال خودم، همسرم و تقریباً ۲۰ نفراز اعضای خانواده آزمایش داده‌اند اما خون مناسب پیدانشده است.  پزشک پسرم گفته کسی در آلمان این نوع خودرا دارد اما نزدیک به ۵۰ میلیون هزینه ارسال چنین خونی به ایران می‌شود.

این پدر که به زحمت اشک‌هایش را کنترل می‌کند می‌گوید: درد فرزندم، من و همسرم را پیر کرده است. تمام امیدمان این است که این خون برایش پیدا شود. کافی است فردی که می‌خواهد آزمایش بدهد به سازمان اهدای خون یا یک بیمارستان مراجعه کند که البته اگر دفترچه بیمه داشته باشد این کار هزینه‌ای هم ندارد.


گروه خونی امیر علی +B هست اما تمامی گروه های خونی میتوانند اهدای خون داشته

باشند، با این شرط که دارای پارامترهای اعلام شده (HLA ) باشند 


شاید از بین 75 میلیون ایرانی ، زندگی امیر علی در رگ های شما جاری باشد ...


التماس دعا 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 23:45 توسط آزاده|




سلام به گلهای باغ دل آزی ... خوبین دوستان گلم؟ 

ان الله که همیسه تنتون سلامت و دلتون شاد باشه مهربونای خودمنایت اسکین

 این پستم اختصاصیه دوستان  ...ویژه خواهر زاده ی گلم سیناجون نایت اسکین البته شرمنده عکساش یکم بی کلاسن یهو گرفتیم آخه 

لباسهای آش خوری تنش نیست عذر  جیگرا ...نایت اسکین 

اینم از سینای گل ما .. که با اومدنش به این دنیا دلهای سوخته ی ما رو مرهمی شد ... و دلامون از وجود نازنینش 

یکم رنگ شادی گرفته ...

 خدایا شکرت 


این عکس 6 ماهگیشه

خیلی دوسش داریم ...خیلی هم شیرینه ... 

اما نمیدونم چرا وقتی بغلش میکنم بوی حامدمو نمیده ؟؟؟

 

نایت اسکین



اینم عکس چندماه پیش



خدایا یه فرشته ی آسمونی بهمون داده بودی آره؟؟؟ خودتم گرفتیش

خدایا خواستی طعم یه فرشته رو ما بچشیم نه؟؟؟

خدایا لیاقت داشتن یه فرشته رو سه سال بهمون دادی اما ازمونم راحت گرفتیش اینو میدونی؟؟؟

نایت اسکین


خدایا بخاطر تمام نعمتهات تو رو شکر میگوییم ...

خدایا بخاطر تمام داشتنهات و نداشتنهات شکر میکنیم ...

ممنونم خدا جون

نایت اسکین


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 23:55 توسط آزاده|

 

نجوای دل ....

 



خدایا ...

یک روز دلم را شکستی و یک روز غرق نعمتم کردی ...

تا بفهمم سایه مهربانیت هم بر سر غصه هایم بود و هم لذاتم ...

 


معبودا...

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند ..

 

 

خدایا!

دنیایمان، پر بود از آش های نخورده و دهان های سوخته
پر از حکایت ثواب و کباب....
عاقبتمان را 
تو که خدای معرفت هستی رو به راه کن...

 

خدایا!
بدی‌هایم، مرا از چشمت انداخته ...

به حسن‌ظنی که به تو دارم، بدی‌هایم را محو کن ...


خدایاااا ..

یک عمر سرت داد زدیم که چیزهایمان را کجا گذاشتی ؟

نگو که گمشان کرده بودیم تا تو را پیدا کنیم ...


 

خدایاااا

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم...


 

پ . ن  اول

خدایا ما را  ببخش بخاطر درهایی که زدیم

 و هیچ کدام خانه تو نبود ... آمین

 


پ. ن دوم 

بیایید کمتر خطوط قلبمان را اشغال کنیم

شاید ...

خدا پشت خط باشد ...


 

 التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 1:1 توسط آزاده|

 

به نام مهربان بی همتا به

 

 

امام علی ع می فرمایند :

لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن،

  لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن،

  و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.

 

                 

 

سلام بر گلهای باغ دل آزی

چی براتون بذارم تا وقتی میاین وبلاگ من اذیت نشین؟  شرمندتونم بخدا ... دنیای من پر از مشکلاته ... هرکدوم یه رنگه ... دلمم خیلی پره ازش ... قربون دلهای پاکتون برم منو فراموش نکنین ...

همش توفکر اشتباهاته گذشتمم  ... اشتباهاتی که آثار ناراحتیش داره الان بسرم میاد ... محبتهایی که اشتباه بود ... شاید خدا به این خاطره که روشو ازم برگردونده ... اما من دوسش دارم و شکر میکنم .

 

                  

 

التماس دعا

 

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 0:23 توسط آزاده|

 

 

 به نام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است

 می ستايمش ، چون لايق ستايش است

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir  فدای چشات تولدت مبارک  بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 

 

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه

صدای یه فرشتس ،بله با کی کار داری کوچولو؟خدا هست؟!

باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.بگو من

میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار

دارم ...هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی

دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست

وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون

خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا

نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست

نداری بزرگ بشی؟ آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد

مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

فراموشت کنم؟نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شبباهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ

شدن و حرف منو نمی فهمن.مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن

من الکی میگم با تو دوستم مگه ماباهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرابزرگاحرفاشون سخت

سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرفزد...خدا پس از تمام

شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود

خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل

تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا

تمام دنیا در دستشان جا میگرفت کاش همه مثل تو مرا برای خودم

ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

 بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir   بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir   بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir   بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir   بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir   بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir    بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir  

اینام شمع های تولدت

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت

در آغوش خدا به خواب فرو رفت. 

سلام گلهای باغ دل آزی

چندلحظه پیش این داستان رو که خوندم ... یهو دلم لرزید و یاد حامدم افتادم ، آخه تولدش نزدیکه ، وقتی فکرش میکنم میگم نکنه حامدم از خدا خواست ببرش ؟

آره این دنیا لیاقت قلب مهربونش رو نداشت بخدا ... آخه احساساتش عجیب بود ... فرشته بود خداجونم ... هنوزم دلمون میسوزه از نداشتنش  ...

خدایا ... هنوزم بغلم اونو میخواد ... الان باید میرفت پیش دبستانی ... ای خدا ... دلهای مارو خوب آتیش زدی که هنوزم سوزشش رو قلبمونه و بغضش تو گلومون ... خدایا حامد رو بهمون برگردون اگه میشه ...  دل آبجیمو شاد کن ... همین از دستم برمیاد براش ... دعا کنم ... دعا کنم ... دعاکنید ...

التماس دعا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 15:7 توسط آزاده|

بدون شرح ...




آدمیزاد ...

غرورش را خیلی دوست دارد

اگر داشته باشد .

آن را از او نگیرید ...

حتی به امانت نبرید ...

ضربه ای هم نزنیدش .

چه برسد به شکستن یا له کردن !

آدمی غرورش را خیلی زیاد

شاید بیشتر از تمام داشته هایش ، دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش ، غرورش را به خاطر تو

نادیده بگیرد ، چقدر دوستت دارد 

بفهم آدمیزاد ...


نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 15:41 توسط آزاده|

ای وجودت عشق را معنای حسین

عالمی یک قطره تو دریا حسین

فرا رسیدن ماه محرم رابه تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم


 

در شئون زندگی گل میکند زینب نام

در دل عشاق ایجاد تحول میکند

مهدی زهرا که خود رمز توسل با خداست

در مقام ذکر با زینب توسل می کند ...

 

  یا حسین 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 1:31 توسط آزاده|

 

بدون شرح .....

 

 

 

دوستت را فقط بر اسراری مطلع کن که اگر دشمنت از آن آگاه می شد

برای تو ضرری نداشت چرا که دوست هم گاهی دشمن می شود

 

سلام به گلهای باغ دل آزی...

خوبین عزیزانه من ؟شکر خدا /// شرمنده ازینکه دیر آپ کردم ... حتی نیومدم عید رو هم بهتون تبریک بگم  شرمنده گلهای من آخه بخاطر جریان پست قبلی دلو دماغشو نداشتم ..نمیدونستم بیام چی بنویسم ..اما الان بهترم بااینکه خیلی چیزا شنیدم اما مهم نیست ..مهم دل خودم که پیش خدام رو سفیدم و خطایی تو رفاقتم نداشتم هرچی بوده خیر و صلاح دوستم بودم نه چیز دیگه ...

اما متاسفانه اون چشماشو بست و رفت .. بخاطر چی؟ یا بخاطر کی؟؟؟ هر چی بود من راضی بودم ازش تا موقعی که باهام بود و بعد از اون رو نه ازش ناراضی ام و ببخششی در کار نیست چون سپردم به خدام ...اون مراقبم بود هشدار هم بهم میداد اما منه دیوونه فقط لجبازی میکردم و بس...

شاید باید بگم غرور بیجام باعث شد چون زیادی به انتخابم اعتماد داشتم .... زیادی محبت خرج کردم .... زیادی فدایی شدم ... زیادی دل رحم بودم .... زیادی احساس دیگرون رو بر احساس خودم مقدم میدونستم ....

همیشه خدا بهم میگه دخترجون به فکراحساس خودت هم باش ، خودت هم آدمی .. دل داری... بفکر دل ظریفت باش که نشکننش ..نذار هرکسی وارد دلت بشه بیاد استفاده هاش رو ببره و وقتی دید داره به ضررش میشی بایه ترفند قشنگ تو رو کنار بزنه و دلت رو بسوزونه ...

خدا بهم میگه مسئول دلت باش اول بعد دل دیگرون اما من دیوونه .....

خدایا منو بخاطر آزار دلم ببخش ...

خدایا منو بخاطر غرور و تکبر بیجام ببخش....

خدایا دستمو بگیر تا راه درست رو انتخاب کنم ...

خدایا کمکم کن تا به محبت کردن به دیگرون شک نکنم ... چون دیگه اعتمادی واسم نمونده ... دیگه به محبت هم شک دارم

خدایا دستام بالاست ....

چی شد عزیز ؟؟؟ اون عهدو پیمانی که میگفتی چی شد؟؟؟ دیدی اومدن و مارو جدا کردن ؟البته تو گولشون رو خوردی ... فهمیدم طرفشون من بودم .... آزار من بود و از تو استفاده کردن ... اما بدونن که آزاده بااین اتفاقات پو چ شکست نمیخوره بلکه تجربه میگیره برا آیندش ...

بدونین که آزاده راضی به رضای خداش ... بدونین که آزاده یه دوست بزرگ داره و اونم خدای بزرگه ..تا آزاده خدارو داره شماها پشیزی نمی ارزین ...

خدایا شکر که هربار متوجه میشم بیشتر به من نزدیک میشی ...

حرف آخر : دوست عزیزم من برات همیشه آرزوی خوشبختی میکنم و دعا میکنم خدا تورو به آرزوهات برسونه ... گله ایی از رفاقتت ندارم بودیم باهم ...خوش بودیم اما از مسائل بعد از جداییمون نمیگذرم و تورو سپردم بخدا ...

فقط بدون عزیزم من دیگه تورو نمیخوام ... رفاقتت رو نمیخوام ... بدون که روزی پشیمون میشی که دیگه دیر دیره و من واسه همیشه رفتم از کنارت ...

 

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نکند دوست نیست:

در شدت و گرفتارى او ، در غیبت وى و پس از مرگش.

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 22:42 توسط آزاده|

 

خدا ، آن ملتی را سروری داد .... که تقدیرش بدست خویش بنوشتت 

 

سلام دوستای خوبم ... گلهای باغ دل آزی ... امروز بد جور دلم گرفتست ...خدایااااااااا چرا هر چی پیش میرم خرابتر میشه ...امروز دونفر دلمو آزار دادن که یکیش دوست عزیز خودم بود و یکی دیگش از دوستان وبلاگی جدید ...

 

کجا اشتباه کردم خدا ... منکه دارم تلاشمو برا دلهای دوستام میکنم حتی از خودمم مایه میذارم .. حتی به قیمت شکستن دل خودم براش مایه گذاشتم چرا اون دلمو شکست الان  بدجور بغض کردم... خیلی داره به گلوم فشار میاره ... من چه کردم که منو به یه نامرد فروخت؟؟؟ ... انتظار نداشتم ازت میفهمی؟

 

عزیز دلم ماکه نفس هم بودیم دیدی آخرش مارو از هم جدا کردن؟؟؟به چه قیمتی؟؟؟ این دوستای مذکر اینقدر برات ارزش دارن؟؟؟ بخدا نبودشون بهتر از بودنشونه گلکم ... دیگه بودنم کنارتو فایده ایی نداره برم بهتره گلم ... ولی بدون باز هم اون نامرد دلتو میشکنه عزیزم ... اونقدر دوستت دارم که الان دستام داره میلرزه از ناراحتی ...چرا اینقدر وابستت شدم گلم ...

 

مگه تو کی بودی؟؟؟ بغیر از اینکه یه همصحبت برام بودی؟؟؟ اما نه رفیقمی ... عزیزمی ... خواهرمی گلم .... فدای دلت این آدما ارزش ندارن که بخاطرشون منو کنار بزنی ....

 

تو هستی تو رویام  ، تو هستی تو قلبم

 ولی رفتیو ندیدی حال خرابم

توی این دنیا ، توی این عالم ، زندگی بی تو برام معنا نداره

همه ی اون عشق و محبت ، حس این دل پاک من

چرا زیر سایه ی یک شب ، عشقمون از یادت رفت

گله دارم از تو خدایاااا ،  چرا شد عشق از ما جدا

شب و روز از دوریش بسوزم

همه ی اون عشق و محبت ، حس این دل پاک من

 چرا زیر سایه ی یک شب عشقمون از یادت رفت

گله دارم از تو خدایاااا ،  چرا شد عشق از ما جدا

شب و روز از دوریش بسوزم

تن من دیگه نایی نداره با زندگی دیگه کاری نداره

من با اشک ، شب و روز

واسه برگشتنت دست بدعا  آمده خدااااا

میبینم من که انگار توی قلبت نیست احساس

 نمیخوایی که برگردی پیشم

همه ی اون عشق و محبت حس این دل پاک من

 چرا زیر سایه ی یک شب عشقمون از یادت رفت

گله دارم از تو خدایاااا ،  چرا شد عشق از ما جدا

شب و روز از دوریش بسوزم

 

تقدیم به بهترین دوستم

ترسم ای مرگ نیایی تو، من پیر شوم ....آنقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم

 

 

اما شما دوست عزیز که برای من نظر خصوصی گذاشتین ... آدرسی ازتون ندارم .. اما اگه من گفتم چه عکسای زشتی گذاشتین ... مطمئن باشین بی منظور بوده از روی شوخی و مزاح بوده وگرنه اگه بی ارزش بودن هرگز پیامی نمیذاشتم براتون و دعوتتون نمیکردم بااینکه یادم نیست چه عکسایی بودن ..اما اگه دلتون رو رنجوندم شرمندم ... منو ببخشین ... و از انتقادتون درباره وبلاگم  که گذاشتین هم ممنونم ... نظر شماهم قابل احترامه ... اسمتون رو هم نذاشتین ... من برای این فرم وبلاگم دلایلی دارم که شما بیخبرین ولی اینجور بچگانه باشه برای من آرامش بیشتری میاره تا ساده و غمگین  ... 

یه حرف دیگه نگران من نباشید منم خدایی دارم یادتون که نرفته ؟؟؟

ممنون دوست عزیز

 

 تا چند عمر در هوس و آرزو رود ... ای کاش این نفس که برآمد فرود رود

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 10:33 توسط آزاده|

    

سلام بر تو، بانوی آب‏ها و آیینه‏ها

سلام بر تو، زیباترین مطلع غزل‏های عاشقی

سلام بر نجابت دست‏ها و کرامت نگاه‏هایت

  « اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه »    

 

 خداوند نازخود را در دختر تجلی کرد     ای نازترین نازخداروزت مبارک

 

ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم

 ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم

چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد 

 نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم

دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام

تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم

کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر

 دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم

با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا

 پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم

 

 

سلام به گل دخترهای نازباغ دل آزی ... خوبین نفسا؟؟؟اومدم روز دختر رو به همه  ی

 شما عزیزان دلم تبریک بگم ...و آرزو خوشبختی رو براتون داشته باشه ... امیدوارم تو همین  

روزحضرت معصومه{ص} گوشه چشمی ..نگاهی به دل کوچیک شما دخترای    گل داشته

 باشه و هرچی تو دلتون هست رو برآورده کنه ان شالله و آمین ...   

                                                          

 

 

ماه را نعره ای که من خدایم!
و زمین را حجب و حیایی دخترانه
نگریست بر اسمان
نمایان شد خورشید
و فریاد براورد من خدایم!
ماه از خجلت ناپدید
و میگذشت همچنان دوران جهالت... ...

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 9:13 توسط آزاده|

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌ سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند .

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.                                         

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگهمه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک رو، یک دوست غافل به ما خیانت کردوازاعتماد ماسوءاستفاده کرد.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com 

 

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

 فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبرکنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلیدامتحان کردن نود‌ونه کلید دیگراست.یادمان باشدکه زندگی راهرگز نخواهیم فهمیداگرکلیدصدم راامتحان نکنیم فقط به این خاطرکه نودو نه کلیدقبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ ها و دوباره بلند شدن‌ هاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 19:8 توسط آزاده|

 

  عکس   عکس های پس زمینه مخصوص ماه رمضان

 

خدایااااا ...

مگذار دعا کنم

که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی مصون داری،

بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم

مگذار از تو بخواهم ......

درد مرا تسکین دهی،...

بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش ...

خدایاااا هنوزم دستام بالاست ... به امید روزی که به من آرامش ابدی بدی ...

خدایاااا خودت میدونی دلم پاکه ... میدونی تنهاست... میدونی ضعیفه

پس یاری ام کن .... دستامو بگیر تا بتونم تحمل کنم این همه ناراحتی و مشکلات رو

خدایاااا میخوام این مشکلات حل بشن .... خودت رحمان رحیمی ...

خدایاااا  راضی ام به رضای تو ... و دستام هنوز بالاست ...

 

 

به راستى که دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را.

 دعا بلایى را که نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع کند.

 « امام سجاد (ع) »

 

                                   عکس   عکس های پس زمینه مخصوص ماه رمضان

 

انسان در امواج زندگی و در کِش و قوس رنج ها به تکیه گاهی نیازمند است که بتواند به آن، پناه ببرد و درون پراضطراب خود را بدان آرام بخشد. دعا، ذکر، تسبیح، تلاوت قرآن و فرایض دینی، هر کدام به نوعی، نیایش و مناجات با خداست  

 

                                           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

در تعریفی بسیار کوتاه و مفید می توان دعا و نیایش را این گونه تعریف کرد:

 

«دعا و نیایش همان پُل ارتباطی عالم ماده با ملکوت است»

انسان، نیازمند دعا و نیایش است ؛

زیرا دعا و نیایش، تسلّی بخش دل های خسته،

مایه روشنی و صفای جان و وسیله ارتباط مداوم بنده با خدای جهان اند.

این ارتباط ـ چنان که شواهد آن را می آوریم

در برابر مشکلات و در فراز و نشیب ها، به انسان، نیرو می بخشد.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

باید توجّه داشت که دعا و تضرّع به درگاه خداوند، باعث کاهش شدت اضطراب می شود؛

زیرا مؤمن می داند که خداوند فرموده است:

 

«و فرمود پروردگار شما، مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را»

و «هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال می کنند، [بگو:] من نزدیکم!

دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم».

و به همین دلیل است که دعا و نیایش به درگاه خداوند از شدت اضطراب می کاهد؛

 زیرا مؤمن، امیدوار است که خداوند دعایش را مستجاب،

مشکلاتش را حل و حاجاتش را برآورده و اندوه و اضطرابش را رفع کند.

 

  عکس   عکس های پس زمینه مخصوص ماه رمضان

 

 « التماس دعا »

 

                                               اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 20:15 توسط آزاده|


آخرين مطالب
» نمیدونم چندتا بهار دیگه کنار شما عزیزانم باشم ...
» دلخوشیم به کی باشه غیر خودت ؟؟؟
» سپندار مذگان روز عشق ایرانیان مبارک باد ...
» شاید از بین 75 میلیون ایرانی ، زندگی امیر علی در رگ های شما جاری باشد ...
» خدایا خواستی طعم یه فرشته رو ما بچشیم نه؟؟؟
» بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم ...
» باز هم خدا هست ....
» خیلی وقته اونی که براش میمردم دیگه نیست ....
» این را بفهم آدمیزاد! ....
» عالمي يك قطره تو دريا حسين ...

Design By : RoozGozar.com