|
عالمی یک قطره ، تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت میگم پرسیدن : از حلال ماه ، چرا قامتت خم است؟ آهی کشید و گفت : که ماه محرم ست گفتم : که چیست محرم ؟ با ناله گفت : ماه عزای اشرف اولاد آدم است ! خدایا ! مهربانا قلبم سخت بیمارو تب دار است پناهِ من ، مانده در راه است گفتم کوله بار سفر بردارم ! همسفری باشم در بی سفری پناهمتوشه ای ساختم از مهر و وفا راه بسی سنگلاخ و پایی پیاده و دلی بی تاب رفتم تا ته صحرای غربت ! گزید ،پای رفتنم را ، گفتم: سم بی اثر است بر مهرم! ماری چنبره زد احساسم را گفتم : احساس ناب سست شدن نمیفهم! خاری زخم کرد قلبم را، گفتم : قلبم تاب خواهد آورد خار را... سکوت کردم ، تا پناهم نفهمد عقرب را ، مار را ، خار را... گفتم غمی نیست ! پناه هست در بی پناهیِ کویر... سرپناهم خواهد شد! اما چشم گشودم ، پناهم را خواب برده بود! گشتم نبود! صدایش کردم ، نشنید هی !مثل کودکی که دور مانده از مادرش گریستمگفتم اگر جایی در این کویر ، خواب مانده باشد ! بلندی هق هق ام ، بیدارش می کندگفتم اگر ره گم کرده باشد رد صدای هق هق ام نشانه ای خواهد شد در جاده ی انتظار ... گریستم ، گریستم ، گریستمگفتم شاید قصه نویس ، دلش برای سیل اشک بی پناهیم بسوزد ... دلش به رحم آید و قصه ای نو سر کندگریستم به هزاران امید تا که بیاید ! اما ، اشکهایم یخ زدند در سردی کویر پناهم شبی، نیمه شبی ، درِ خانه ی دل را بزند!مهربانا چشمی ندارم دیگر برای دیدنش همه ی شبها را در انتظارش گریستم گریستم تا شاید سلامی دهدم باز گریستم همه ی گلابدان اشکم را تهی کردم و اشکم همساز و هم آواز باد کویری شد دیگه اشکی نمونده تا نشانی شود برایش با دلم خواندند لالایی آرامشی که ای رندِ مانده بر دو راهیِ دریا و دایره ....... خدا را چه دیده ای
سوختم. باران بزن، شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی آه باران: من سرا پای وجودم آتش است پس بزن باران، بزن شاید تو خاموشم کنی
كسی که بخواهد ازراه گناه به مقصدی برسد ، ديرتر به آرزويش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد ، گرفتار می شود
یه جائیه تو دنیا ، همه براش میمیرن تموم حاجتا رو ، همه ازون میگیرن بین دو نهر آب ، یه سرزمین خشکه شمیم باغ و لاله اش، خوشبو زعطرمشکه شبای جمعه زهرا ، زائر این زمینه سینه زن حسینه ، یل ام البنینه
التماس دعا
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند. و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند ، اما بدست آوردنشان آسان است،اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست. در حالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آنقدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید.... نظر شما چیه؟؟ واقعا تو جامعه ی ما چرا انتخاب همسر پول و زیبایی شده؟؟؟ ( البت بیشتر برا آقایون ) خدایی جون مراقب دختر و پسرای پاک دل ما باش آمین بسوزم چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد جوانی . سر آمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی . بنالم ز محنت همه روز تا شام بگریم ز حسرت همه شام تا روز . تو گویی سپندم بر این آتش طور بسوزم از این آتش آرزو سوز . بود کاندرین جمع نا آشنایان پیامی رساند مرا آشنایی ؟ . شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک ندیدم نشانی ز مهر و وفایی . چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم . چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر که از یاد یاران فراموش باشم . ندانم در آن چشم عابد فریبش کمین کرده آن دشمن سیه ، کیست ؟ . ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟ . ندانم در آن زلفکان پریشان دل بی قرار کی آرام گیرد ؟ . ندانم که از بخت بد ، آخر کار لبان که از آن لبان کام گیرد ؟ من چیستم ؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب گمنام و بی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ ( دکتر شریعتی ) امشب و تنهایی.... باز حال و هوای بودن تو مرا از خود بیگانه میسازد... و با یاد همه ی لحظات آبی رنگ شاید هم سرخ ... شاید هم سبز ... که با هم داشته ایم به زیر مهتاب می نشینم من هنوز هم رنگ عشق را ... در تک گلی تقدیمی به تو می بینم... همان گلی که حتی وقتی خشکید... هنوز هم به رنگ سرخ عشق مانده بود...
علی در عرش بالا بی نظير است علی بر عالم و آدم امير است به عشق نام مولايم نوشتم چه عيدی بهتر از عيد غدير است؟ دلا امشب به مي بايد وضو کرد و هر ناممکنی را آرزو کرد چون نامه ی اعمال مرا پيچيدند بردند به ميزان عمل سنجيدند بيش از همه کس گناه ما بود ولي آن را به محبت علی بخشيدند سلام به دوستای گلم و همیشه بهاری خودم ، مرسییییییی......گل دوستای خودم اگه شماهم مایل هستید واسم در نظرات خصوصی جوک بذارید من با اسم خودتون تو این پست ثبت میکنن تا دوستای دیگه ما بیشتر لذت ببرن..... ولی خداییش با مزه باشن هاااااا...... یارو سوار اتوبوس میشه از یه دختره خوشش میاد پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره سه ديوانه هم اتاقي بودن. يک روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته! رييس بیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه. پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ گفت: آخه من كف ماهيتابه چسبيدم برنده جايزه نوبل ادبيات درزمان تقديم جايزه خود به همسرش گفت: اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم ميكنم كه بانبودش باعث شدمن بتونم اين كتاب را تمام كنم! فرق پير دختر با پير پسر: مرد اولي: امان از دست اين زنها!؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت! دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟ ( http://seyedmohammadi.blogfa.com/ )
نسوزی گر علی را دوست داری خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان یاعلی
هنگاهی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگاهی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نبود وهنگاهی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا « دکتر شریعتی » زندگی درپارک شهر، زني با يک مرد، روي نيمکت نشسته بودند وبه کودکاني که درحال بازي پسري که لباس قرمز به تن دارد و ازسرسره بالا مي رود پسر من است. مرد درجواب گفت : چه پسر زيبايي! او در ادامه گفت :او هم پسر من است. و به کودکي اشاره کرد که داشت تاب بازي مي کرد. مرد نگاهي به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : تامي ، وقت رفتن است. اما تامي که دلش نمي آمد از تاب پايين بيايد گفت : بابا ! فقط 5 دقيقه ديگه ، باشه ؟ مرد سرش را تکان داد و قبول کرد.مرد و زن بازصحبت کردند. دقايقي گذشت و پدر دوباره ولي تامي باز خواهش کرد:بابا 5 دقيقه، اين دفعه قول مي دهم. مرد لبخندي زد و باز قبول کرد. در همين هنگام زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردي هستيد ولي فکر نمي کنيد پسرتان با اين کارها لوس بشود؟ مرد جواب داد : دو سال پيش در حادثه ي رانندگي پسر بزرگترم را ازدست دادم من هيچ گاه براي سام وقت کافي نگذاشته بودم. تامي فکر مي کند که 5 دقيقه بيشتر براي بازي کردن وقت دارد ولي حقيقت آنست که من 5 دقيقه بيشتر وقت ميدهم تابازی کردن و شادی او را ببينم. خدایی جونم فقط اونایی عمق این داستان رو درک میکنن که عزیز کوچولویی رو از دست داده باشند.میدوننن که چقدر سخته بشینی غصه بخوری که چرا بیشتر باهاش بازی نکردیم؟؟چرا بیشتر گردش نبردیمش....خدایا چقدر بده.عذاب آوره....کاشکی پدرو مادرا بیشتر به فکر تفریح بچه هاشون باشن.خواهشا مراقب کوچولوهاتون باشید....ایشالله هیچکی بدرد ما دچار نشه.... سکوت « حسین پناهی » تا که نشانت در همه جا میجویم، در همه دنیا وصف تو را میگویم از دل شب تا به سحرهر لحظه ، خاک رهت تا به ثریا می گویم باز ای جان بار دگر خاموشی چهر ی خود از نظرم می پوشی درد مرا مرغ سحرمیداند دم به دم نغمه ی غم میخواند در شب تنهایی من ، با دل شیدایی من بر همه کس عیان شود قصه ی تنهایی من،،، قصه ی رسوایی من هر دم از شوق وصالت لبریزم ، با نگاهی از سر جان برخیزم ، تا نشانی آتش عشقت بر دل از همه عالم غیر تو من بگریزم تا که نگاهت یک نظر افتد بر من ، خنده زند مرغ چمن بر گلشن دیده چرا تر نشود از شوقت ، جان ز شعف چون نگریزد از تن باز ای جان ، بار دگر خاموشی ، چهره ی خود از نظرم میپوشی درد مرا مرغ سحر میدادند ، دم به دم نغمه ی غم میخواند در شب تنهایی من با دل شیدایی من ، بر همه کس عیان شود قصه ی تنهایی من ،،، قصه ی تنهایی من
( دکتر شریعتی ) سلام خدایی جونم . میدونم ما بنده های خوبی واست نیستیم ، تو به ما توجه میکنی ولی ما نمیبینیم و بیتوجه از کنار کمکهات میگذریم، بعدهم غرغر میکنیم که خدایا چرا با ما قهری؟نمونه اش خود من، حق داری خدا ازم دلگیر بشی چون بنده خوب تو نیستم و نبودم. جز نا امیدی چیزی تو وجودم نیست .و خیال میکنم باهام قهری، اشکال از منه که ایمانم ضعیفه ،چون نمیخوام قبول کنم قدرتش رو داری که بهم همه چیز بدی. تقصیر خودمه با بیفکریام، بیتوجه بودنم، لجبازی کردنم، حالا که توش موندم، میگم خدایا باهام نیستی. ببخش ، ببخشم خدا جونم، آزی رو ببخش . دیگه رهاش کردم تمام شد ... همون کاریو کردم که از اول باید انجام میدادم .... خودت خوب میدونی که با هزار و یکامید وارد این کار شدم ولی..... با این حال هنوزم دستام بالاست ... باهام آشتی میکنی؟؟؟ خدایی جونم دیگه نمیدونم چیکار کنم.موندم که چیزی ازت بخوام یا فقط سکوت کنم و خودمو دست خودت بسپارم.خیلی بده ، ندونی واسه چی زنده ایی...خیلی بده. ندونی واسه چی ، واسه کی نفس میکشی؟؟؟ چرا اینجوری شدم؟؟؟ نمیدونم... نمیدونم.... بخدا نمیدونم چیکار کنم....
من چیستم ؟ افسانه ای خموش درآغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای رازی نهفته دردل شب های جنگلی من چیستم ؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای … بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار من چیستم..؟؟؟ ( دکتر شریعتی )
چو کس با زبان دلم آشنا نیست ( دکتر شریعتی ) خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست لیلی را بسازد . (عرفان نظر آهاری) روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت میکرد خدا گفت چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید. زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست و. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی چثه ایی بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا انتخاب کرد و و یکی آسمان را .در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی نمیخواهم .نه چشمانی تیز و نه چثه ایی بزرگ نه بالی و نه پایی ونه آسمانی ونه دریا.... تنها کمی از خودت. تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شبتاب شدو خدا گفت: آنکه نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ایی باشد تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان میشوی و رو به دیگران گفتم: کاش میدانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست زیبا بود نه؟؟؟ دوستای گلم یه سوال: اگه امروز روز قسمت بود شما از خدا چی میخواستید؟؟؟ اگه دوست داشتید به این سوالم جواب بدید ، ممنون میشم. مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند، خطرناک تر می گردد...!! ( دکتر شریعتی )
شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خوشبو تویی ای رضا جان، ضامن آهو تویی با نگاهت چون کبوتر کن، مرا تا بگیرم اوج، خوشحال و رها زائری بارانی ام آقا جوابم میدهی؟ در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است. شاید بدین معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است. ( دکتر علی شریعتی )
( دکتر شریعتی )
زندگی یعنی آماده شدن برای هر اتفاقی، آماده شدن برای مشهور شدن و آمادگی برای منزوی شدن، برای اینکه به هر چیز برسی و بعد همه را از تو پس بگیرند، سلامتی ، زیبایی، ثروت ، پدر ومادر و... همه گرفتنی هستند و از دست رفتنی، حتی عشق. به همه عادت می کنی و سپس همه را از دست می دهی. زندگی همین است... راز زندگی همین است.منم دوسش ندارم. آسمانم سخت بارانیست. مثل ابری فشرده در خویش فرو میریزم ، از اعماق ویرانم، طلوع شب، مرا به یاد خویش می اندازد.شب غلیظ بر تنم پیچیده است.لحظه لحظه از خورشید دور شده ام.بی تاب و با لباسی سوخته بر برکه های رسیدن چشم دوخته ام : از خدا خجالت میکشم خیلی وقته دیگه سراغش نمیرم. روم نمیشه ازش کمک بخوام .نمیدونم چرا؟ نکنه دیگه امیدی تو دلم نباشه ؟ خسته شدم .دیشب دلم بدجوری گرفته بود. نمیدونستم چطوری ازین تنهایی و فکرو خیالا خلاص بشم.به هر کی زنگ زدم نشد بحرفم یا بیرون بودن ، یا مهمون داشتن،( دوستامو میگم ). الان هم از صبح که اومدم خیره شدم به خیابون، به ماشینایی که از جلو دفتر رد میشن، به آدمایی که از جلوم رد میشن تا به کجا برسن؟ نمیدونم؟الان تنها آرزویی که دارم اینه که پرواز کنم...برم یه جایی که خودم باشمو خدای خودم.جایی باشه که هیچ فکری تو سرم نباشه، جز نشاط،جز شوق دویدن،، کاشکی میشد یه کاری بکنم که آلزایمر بگیرم، اینجوری اینهمه غم غصه که تو دلمه رو فراموش میکنم و آزاد و آزاد میشم. به خدا بیزارم از این زندگی. خدایی جونم چرا آزی رو فراموش کردی ؟؟؟ میخوام دوستم داشته باشی.باید دوستم داشته باشی،،،یه طوری شدم دیگه بیخیال شدم .اصلا خوب نیست این حالت.بیتفاوت بودن به این زندگی چقد بده.خدایا مارو دریاب،ببخش گناهامونو،،، ببخش.نذار از همه چی سیر بشم.امید میخوام .میخوام خداجونم.کاشکی میشد امید بخرم . همه چیزمو میدادم تا یه ذره امید گیرم بیاد. خدا جون فقط تو رو دارم . دستامو بگیر.یه مدت دیگه تحمل میکنم اگه خبری نشد. اون موقع اون کاریو انجام میدم که دوست ندارم و همیشه ازش فراری بودم. تا الان هم زیاد تحمل کردم این وضعیت رو . یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشترغذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود. ببخشید هاااااا من کوچیکتر از اونیم که نصیحت کنم ... ولی خواهشا یکم از اینجور دوستداشتنها درس بگیرید... بخواین که شماها هم مثل این زن و مرد همدیگه رو دوست داشته باشید... همیشه سعی کنید دوستداشتن دو طرفه باشه نه یک طرفه.... عاشق آن کسی باش که به دوطرفه بودن عشق اصرار دارد
زندگی به رنج کشیدنش می ارزد. (
همه ما شمعیم که ذره ذره آب می شویم و همه ما پروانه ایم که پر و بالمان می سوزد و خاکستر می شود بله باز امشب جلوه بخش بزم مستانم چو شمع درمیان سوز و ساز خوش، خندانم چو شمع با که گویم درد بی درمان خود را، زآنکه من درمیان جمع تنها و پریشانم چو شمع اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل حاصل عشقند و من این نکته می دانم چو شمع با خیالش با نگاهش با فراقش با غمش گاه گریان ، گاه سوزان ، گاه لرزانم ، چو شمع گفتمت از سوز و ساز عشق ننشینم زپای تا وجودی باشدم ، برعهد و پیمانم چو شمع خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو نباشد!!! خدایی جونم تو از حال من خبر داری؟؟؟ می گویند هر سلامی سرآغاز یک پایان است و هر پایانی سرآغاز یک خداحافظی دردناک ... چقدر به این جمله اعتقاد داری ؟....بازم تموم شد .....روزها شب میشن ... تمام طلوع ها غروب میشن ... بهارآمد و رفت .. تابستان رفت ..برگها پاییز را بهانه کردن و زمستان هم که تو راهه .... زمستانی که فقط من بودم و تو... اما اینها هم رفتنی اند .... امسال هم مثل سالهای گذشته تموم میشه.... ولی من هنوزتو فکرت هستم.... کاش می آمدی ....ولی افسوس همیشه چشمانت رفتن را زمزمه می کرد و قدمهایت بهانه جاده ها را ... بعضی وقتا میگم مثل گداهای بازار به گدایی جاده ها برم و قدمهای تو رو از آنها گدایی کنم تا به جاده دلت منو هدایت کنن...چه فایده!!!.... درست نیست....آزاد می گذارمت ، شکایت دارمو دم نمیزنم... هنوز باورم نمیشه که تو کوله بار عشق و محبتم رو بدستم دادی و گفتی برووووو. فقط نگاه سردت رو بدرقه راهم کردی عزیز...چرا؟؟؟؟ درهجوم افکارم بازهم به تو می اندیشم به تو که هیچ وقت به من نیاندیشیدی دوستی یک اتفاق و جدایی قانون طبیعت است دل به اتفاق مبند قانون اجرا خواهد شد.
اگر شوق زیستن داشتم به هنگام تولد گریه نمی کردم ( دکتر علی شریعتی ) خنده را در قاب باید دید و پشت تبسم هر کس خنجری باید خورد آه ،،،اینجا چه ساده می شود سر به شانه ی آب گذاشت و در حسرت یک آرزو رفت باز هم آمدی تو بر سر راهم ای عشق می کنی دوباره گمراهم در راه ، من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم دیریست قلب من از عشق سیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا ، دم به دم مرا تو آزردی دنیا ، سرنوشتم را به یاد آور دریا ، سرگذشتم را مکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریبی غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آوازم می روم شبها به ساحلها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا اگر عنایتی ، براین گدا کنی چه می شود مس وجود جان من، طلا کنی چه می شود غم فراق و دوریت ، گرفته سینه ی مرا اگر که عقده دلم ، تو واکنی چه میشود به زخم های جان من، بنه زلف مرهمی به قلب زار من اگر شفا دهی چه میشود هر آن طبیب کآمد ، فزون نمود درد من تو دردهای من ، اگر دوا کنی چه میشود واسه خدایی جونم : بازم حرف دارم واست گوش کن : باز میخوای چیکار کنی؟؟هان؟؟بازم یه مشکل تازه ...چرا هی سرم میاری...بابا بریدم بخدا...اصلا ْ بی خیال آزی شو ... بگو بنده ایی به اسم آزی نداری..بنده ایی که ورد زبونش اسم توست...دیگه بسه ...تمومش کن ...چرا هی سرم میاری...میبینی که میخوام همون کاری رو که تو از اول میخواستی و من لجبازی میکردم انجام بدم... مونس تنهایی های آزی !!!... نذار این بار له بشم...شکست بخورم...دستمو بگیر ... راه درست رو نشونم بده ... نذار این بار شرمنده بابام بشم..... دوستدارم. امیدم به توست ....
گل من پرپر نشوی!!! که بلبلی درباز شدن غنچه لبخند تو، زبان به سرود باز کرده است... شمع من خاموش نگردی!!! که چشمی درپرتو پیوند تو،به دیدن آمده است... ساقه گلبن بهار من نشکنی!!! که دلی در رویش امیدوار تو دل بسته است... آفتاب من غروب نکنی!!! که شاخه آفتابگردانی به جستجوی توسربرداشته است... (دکتر شریعتی) هیچ کس نمی داند درد عشق پنهان را جز آنکه در خلوت خویش عاشقانه گریسته است... (جابر تعلیمی) از نگاه آینه تو مقصد نگاه من تویی به وقت گریه ها همیشه تکیه گاه من اگر برای دیدنت چنین شکسته آمدم مرا ببخش و بگذر از کنار این گناه من قسم به چشمهای تو میان گردباد غم به غیر گیسوان تو نبوده کس پناه من دوباره حجم کوچه ها پر از نیاز می شود زهق هق شبانه وز آه گاهگاه من و در غروب دهکده همیشه گریه می کنم بیاد شانه های تو که بوده تکیه گاه من تقدیم به خدای خوب و مهربونه خودم که همیشه باهامه. هوامو داره . میدونه چقدر دوسش دارم. ولی بااین وجود باز ازم فاصله میگیره. ولی من باز دوسش دارم. خدایی جوووونم میخوام این فاصله رو واسم کمرنگش کنی.اصلا پاکش کن. دوستدارم خیلی زیاد ماه رمضون رفت ولی هنوز دستای آزی بالاست. خیلی بالااااااااا... پایین نمیاد تا دستاشو با اون دستای پرنورت بگیری. اگه دستاشو نگیری ، اگه بار سختیاش رو بیشتر کنی، اگه باز نذاری بهت تکیه کنم ، اگه باز غمم زیاد کنی ، اگه زیر خاکم کنی ، عیبی نداره ، بازم میگم خدایی جونم دوستدارم دوستدارم دوستدارم
سلام دوستای خوبو گلم. امروز یه داستان واقعی دارم واستون. نظرتون رو درباره این داستان بنویسید. خوشحال میشم همشو بخونین. و بگید این پر سفید حالا چیکار کنه؟؟؟ آخر دی بود و یه درخت که برگاش از سرما خشکیده بود تکو تنها شده بود ، هیچ همزبونی نداشت. کسی که دوسش داشته باشه. یه روز تو سرمای زمستون باد یه پر سفید رو با خودش آورد و نشوند رو شاخه خشکیده درخت. درخت خوشحال شد رو به پرسفید کرد و گفت نرو از پیشم بمون،،،تنهام، دلم غصه داره. تنهام نذار پر سفید یه لبخند زد و به باد گفت تو برو من میخوام پیش درخت بمونم ، باد رفت و پر موند و اون درخت تنها ... وقتی درخت شاخه ایی ازش درد میگرفت پرسفید اون شاخه را میبوسید تا دردش کم بشه . آخه درخت ازش قول گرفته بود باهش باشه درداشو دوا کنه،،، تنهاش نذاره. بهش میگفت پر سفیدم نکنه از پیشم بری؟یه روز صبح بیدار نشم ببینم نیستی ، من دق میکنم این کارو با من نکن خب؟؟؟ پر سفید گفت من بی تو میمیرم ، پیشت میمونم عزیزم ترکت نمیکنم . روزها و شبها گذشت. با غمهای هم گریه میکردن با شادیای هم میخندیدن . یکسال و نیم گذشت و ازهم جدا نشدن . تا اینکه یه مدتی پر سفید احساس کرد درخت کمتر باهاش حرف میزنه.ساکته. محلش نمیذاره رو به درخت میکرد و میپرسید چی شده ؟؟؟جایت درد میکنه ؟؟؟ به من بگو..... درخت چیزی نمیگفت. یه روز پرسفید گفت : درخت جونم بیا یکم حرف بزنیم .درخت گفت الان نه بذار شب . پرسفید میگفت باشه. و تا شب لحظه شماری میکرد ..... تا شب زود برسه..... شب شد پرسفید درخت رو صدا کرد .هی صدا کرد جوابی از درخت نشنید. وقتی خوب نگاه میکرد میدید درخت خوابیده. دل نمیومد بیدارش کنه...پر سفید بدجوری شکست. باز فردا میشد درخت وعده شب رو به پر میداد ، ولی باز شبها درخت میخوابید. درخت نمیدونست که هر شب که اون خوابه پرسفید تا صبح گریه میکنه. نمیدونست که قلب پرسفید زخمی شده، درد میکنه پر سفید میگفت : تحمل میکنم خوب میشه. شاید میخواد تنها بمونه ، دوباره به حالت اولش برمیگرده ، اشکال نداره درد تنهایی رو تحمل میکنم. 4 ماه گذشت درخت حتی روز تولد پرسفید رو هم فراموش کرد. باز پرسفید میگفت : اشکال نداره. تا اینکه اون روز نحس رسید. یه روز صبح درخت پر سفید رو صدا کرد . گفت بیا با هم حرف بزنیم . واییییییییییییییییییییی پر سفید فریادی کشید از خوشحالی . میگفت خدایا دیگه تموم شد روزای تنهاییم، درخت جونم دوباره برگشت پیشم. انتظارم بسر رسید . دیگه درد ندارم خوب شدم . درخت روبه پرسفید کرد و گفت دوستجونم میخوام یه چیزی بگم. پرگفت: تو صدتا چیز بگو، گوش میکنم عزیزم درخت گفت بیا ازین به بعد کمتر با هم حرف بزنیم. نمیخوام بهم عادت کنیم. اینجوری بهتره . پرسفید گفت ما الانشم کمتر با همیم. چرا کمترش کنیم .چی شده ؟؟؟من آزارت دادم ؟؟؟. درخت گفت نه ولی ..... ولی چی ؟حرفتو بزن. درخت گفت: دیگه برواز رو شاخه هام. پرسفید گفت کجا برم؟؟؟ چرا برم؟؟؟چت شده؟؟؟ درخت گفت:دیگه نمیخوامت خودم دارم جونه میزنم . دیگه تو رو نمیخوام، برو از پیشم. دیگه نیازی به تو ندارم باید بری. بروووووو . پر سفید یه دفه دستشو رو قلبش گذاشت. نتونست نفس بکشه. داشت خفه میشد. داشت قلبش از جا درمیومد. رو به درخت کردو گفت: به همین راحتی ازم گذشتی...یه دفه...؟؟پس تو این مدت با جونه داشتی حرف میزدی. پرسفید به درخت گفت: حالا من چیکار کنم؟؟؟ کجا برم ،؟؟؟ درخت به پرگفت: پیش هیچ کس دیگه ایی نروووو. نمیخوام با یکی دیگه باشی. . ولی از پیش من هم برووووو. یه دفه درخت تکونی بخودش داد و پر سفید رو از رو شاخه هاش تکوند . پرسفید سعی کرد به شاخه ها بجسبه که نیوفته. ولی درخت بیخبر اونو از رو شاخه هاش تکوند. پرسفید که چشماش پر از اشک بود به چشمای درختجونش که واسش از همه کس عزیزتر بود نگاه میکرد. که شاید دستشو بگیره... ولی درخت روشو برگردوند. به پرسفید هیچ اعتناعی نکرد. پرسفید از رو درخت به ته دره پرت شد. از اون بالا افتاد اون پایین .... باز تنها شد... تنهاتر از قبل... خیلی تنها.... عزیزانم چی به سر اون پرسفید میاد ؟؟؟
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد تواین دنیا همه دارن به دنبال یه هدف پیش میرن من موندم که هدف من از زندگیم چیه ؟ یا چی میتونه باشه؟ اصلا چی میخوام؟ خیلی دلم گرفتست غمگینه .. تنهام... این آهنگی هم که گذاشتم منو بد جوری به فکر فرو برده کجایی عزیز دلم که آزی خودت رو ببینی؟ اصلا هنوز بفکرش هستی؟ یعنی به این راحتی ازم گذشتی؟ چرا ؟؟؟ چرا بهم نگفته بودی گذشتن از من اینقدر واست راحته که حتی خبری ازم نمیگیری؟ دلم بدجوری واست تنگ شده. ؟؟؟ قلبم درد میکنه ... میخوام داد بزنم اما بغضی که تو گلومه نمیذاره. وقتی به این جاده ایی که روبرومه نگاه میکنم تنم میلرزه. میترسه. این بغض کهنه هنوز داره آزارم میده. اگه گناه نبود خودمو رها میکردم.. از این بغض و اسارت. دارم تو مردابی از غم دستو پا میزنم ..میخوام بیام بیرون. ولی نمیتونم ..خداجون هرچی بیشتر تلاش میکنم بیشتر فرو میرم خدا جونم دستمو بگیر تا خودمو بکشم بیرون. چرا هی دستتو عقب میبری؟؟؟هان؟؟؟جواب بده؟؟؟ میخوای غرقم کنی.؟؟؟ مگه گناهم چی بوده؟؟؟ گناه نکردم چیه ؟؟؟. خودت غرقم کردی یادته؟ یکم فکر کن .... یادت اومد؟؟؟ آره ..آزی بیگناه اسیر این دنیا شد... این زندان رو تو واسم ساختی. پس خرابش کن تا آزاد بشم ، بیام بیرون . آرامشو بهم برگردون... تو مسئولی دربرابر من .... مسئولی خدا جوووونم...
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است دکتر علی شریعتی
سلام دوستان عزیز :
میخوام یه حس قشنگی رو که دیشب داشتم براتون بگم. دیشب قبل از اینکه بخوابم رفتم تو حیاط هواش عالی بود ، یه حس عجیبی داشتم یه نگاه به آسمون کردم پر از ستاره بود ، خیلی با شکوه بود بی اختیار دستامو بالا بردم میخواستم همه ستاره ها رو بچینم، دوستداشتم تو دستام پر از ستاره می شد ، همین که دستام بالا بود یه عطر دلنشینی رو احساس کردم انگار بوی خدا بود،،،،،،آره ه ه ، حسش کردم خدامو احساس کردم پیشم بود ،خواستم بغلش کنم ولی.... خیلی سبک شده بودم میخواستم پرواز کنم .دوستداشتم شما هم احساسش کنید... اولین بار بود که اینجوری احساس سبکی می کردم. خدا جونممم شکرررررر خدایا ای مهربانترین مهربانان صدایم را بشنووووو بار خدایا...بزرگست سلطنت تو و برتر است مکان تو و ، نهان است مکر تو ، آشکار است امر تو و چیره قهر تو و نافذ است قدرت تو و ممکن نیست گریز از حکم تو ،،، خدایا شاهد تنهایی باش ، شاهد دل سرد و شکسته و رنج کشیده ام باش ،،،، معبودا خیسی چشمانم را ببین دستای خالیم را ببین امشب بسوی تو بالا می رود ،،،، چشمانم را همه روز و شب به آسمان دوخته ام و منتظر بارش رحمت بیکران توام محببتت را از من دریغ نگردان سرورا این رنج و غم زمین گیرم کرده و آرزو های از دست رفته ام مرا زندانی ساخته ،،، خدایی جوووووووونم آسمانیم کن که جز تو پناهی ندارم که بدان رو آورم و از او خواهم رفع نیازم از هر طرف که رفتم جز به غمم نیافزود
بر خوان توأم هر سو مرکب کشدم هر دم مهمان توأم هر جا باشم ز بلاد حق خدا جونم. منم بنده ی خطا کار وتنهای تو ....بازهم آومدم با دلی پرازدرد و غم . خسته از سنگینیه سکوت. آره میدونم تو منو خوب میشناسی . و بر گناهانم آگاهی ولی چه کنم جز تو مونسی ندارم . که ازش کمک بخوام اگه سراغه تو نیام، پس سراغ کی برم، که منو دوست داشته باشه . خدایاااااااا...... جز تو که می تواند این بنده ی محتاج را خشنود کند ودستانش را که بسوی تو بلند کرده است بگیرد و از جا بلند کند و بگوید برخیز که من هنوز تو را دوست دارم با تمام اشتباهایت .... هیچ کس نیست جز تو ....خدای تنهایی ها.... صدای منو بشنو..... خدایا از تو درخواست میکنم به آن رحمت وسیع بی انتهایت که همه موجودات را فرا گرفته است و به توانائی ات که با آن همه چیز را مقهور نموده ایی ، مرا بسوی خود بخوانی . خدایا ببخش آن گناهانی را که برمن کیفر عذاب نازل می کند ، خدایا آن گناهانی را که در نعمتت را بروی من می بندد ،،، خدایا آن گناهانی را که مانع قبول دعاهایم می شود،،، خدایا آن گناهانی را که بر من بلا می فرستد ،،، خدا یا هر گناهی که مرتکب شده ام و هر خطائی از من سرزده همه را ببخش.... ای خدای من !!! به یاد تو بسوی تو تقرب می جویم و تو را به سوی درگاهت شفیع می آورم و از درگاه جود و کرمت مسئلت می کنم که مرا بمقام قرب خود نزدیک سازی و شکر و سپاست را بمن بیاموزی . و مرا از درگاه رحمت خود نران .... ای خدا ای پروردگارم جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم ،،، که غم و رنجم را برطرف سازد و در کارم توجه کند... ای خدا دراین شبها با عذرخواهی ، پشیمانی ، شکسته دلی ، تقاضای عف ، آمرزش و توبه و زاری و تصدیق و اعتراف بر گناه را که دارم ، پیش تو آمدم . تنها تو قادری با محبت عذرم را بپذیری مرا در پناه رحمت بی منتهایت داخل کنی . ای خدا عذر مرا بپذیر. به این حال پریشانم تحمل فرما ومرا از بند سخت گناهانم رهایی بخش آمین... صدای تنهایی : به من توان بده تا که هر شب و روز شکر گذار تو باشم . توان بده تا که بتوانم با تمام سختیهایی که پیش رو دارم صبر پیشه کنم. صبری بده تا نشکنم ، تا که پاهایم سست نشود . و از تو غافل نشوم. عزمی بده تا که پیش روم و نه ایستم... دستانم را بگیر تا که غرق مشکلاتم نشوم . به تو پناه میبرم از جور زمانه. پذیرای منباش ..... با تمام وجودم میخواهمت خدای من . آمین.....
|
About![]()
سلام به دوستای گلم به وبلاگ من خوش آمديد.
Home
|