صدای تنهایی
نگاهم پر از سكوت و دلم پر از درداست
چو کس با زبان دلم آشنا نیست ( دکتر شریعتی ) خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست لیلی را بسازد . (عرفان نظر آهاری) روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت میکرد خدا گفت چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید. زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست و. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی چثه ایی بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا انتخاب کرد و و یکی آسمان را .در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی نمیخواهم .نه چشمانی تیز و نه چثه ایی بزرگ نه بالی و نه پایی ونه آسمانی ونه دریا.... تنها کمی از خودت. تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شبتاب شدو خدا گفت: آنکه نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ایی باشد تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان میشوی و رو به دیگران گفتم: کاش میدانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست زیبا بود نه؟؟؟ دوستای گلم یه سوال: اگه امروز روز قسمت بود شما از خدا چی میخواستید؟؟؟ اگه دوست داشتید به این سوالم جواب بدید ، ممنون میشم. مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند، خطرناک تر می گردد...!! ( دکتر شریعتی ) شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خوشبو تویی ای رضا جان، ضامن آهو تویی با نگاهت چون کبوتر کن، مرا تا بگیرم اوج، خوشحال و رها زائری بارانی ام آقا جوابم میدهی؟ در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است. شاید بدین معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است. ( دکتر علی شریعتی ) ( دکتر شریعتی )
زندگی یعنی آماده شدن برای هر اتفاقی، آماده شدن برای مشهور شدن و آمادگی برای منزوی شدن، برای اینکه به هر چیز برسی و بعد همه را از تو پس بگیرند، سلامتی ، زیبایی، ثروت ، پدر ومادر و... همه گرفتنی هستند و از دست رفتنی، حتی عشق. به همه عادت می کنی و سپس همه را از دست می دهی. زندگی همین است... راز زندگی همین است.منم دوسش ندارم. آسمانم سخت بارانیست. مثل ابری فشرده در خویش فرو میریزم ، از اعماق ویرانم، طلوع شب، مرا به یاد خویش می اندازد.شب غلیظ بر تنم پیچیده است.لحظه لحظه از خورشید دور شده ام.بی تاب و با لباسی سوخته بر برکه های رسیدن چشم دوخته ام : از خدا خجالت میکشم خیلی وقته دیگه سراغش نمیرم. روم نمیشه ازش کمک بخوام .نمیدونم چرا؟ نکنه دیگه امیدی تو دلم نباشه ؟ خسته شدم .دیشب دلم بدجوری گرفته بود. نمیدونستم چطوری ازین تنهایی و فکرو خیالا خلاص بشم.به هر کی زنگ زدم نشد بحرفم یا بیرون بودن ، یا مهمون داشتن،( دوستامو میگم ). الان هم از صبح که اومدم خیره شدم به خیابون، به ماشینایی که از جلو دفتر رد میشن، به آدمایی که از جلوم رد میشن تا به کجا برسن؟ نمیدونم؟الان تنها آرزویی که دارم اینه که پرواز کنم...برم یه جایی که خودم باشمو خدای خودم.جایی باشه که هیچ فکری تو سرم نباشه، جز نشاط،جز شوق دویدن،، کاشکی میشد یه کاری بکنم که آلزایمر بگیرم، اینجوری اینهمه غم غصه که تو دلمه رو فراموش میکنم و آزاد و آزاد میشم. به خدا بیزارم از این زندگی. خدایی جونم چرا آزی رو فراموش کردی ؟؟؟ میخوام دوستم داشته باشی.باید دوستم داشته باشی،،،یه طوری شدم دیگه بیخیال شدم .اصلا خوب نیست این حالت.بیتفاوت بودن به این زندگی چقد بده.خدایا مارو دریاب،ببخش گناهامونو،،، ببخش.نذار از همه چی سیر بشم.امید میخوام .میخوام خداجونم.کاشکی میشد امید بخرم . همه چیزمو میدادم تا یه ذره امید گیرم بیاد. خدا جون فقط تو رو دارم . دستامو بگیر.یه مدت دیگه تحمل میکنم اگه خبری نشد. اون موقع اون کاریو انجام میدم که دوست ندارم و همیشه ازش فراری بودم. تا الان هم زیاد تحمل کردم این وضعیت رو . یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشترغذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود. ببخشید هاااااا من کوچیکتر از اونیم که نصیحت کنم ... ولی خواهشا یکم از اینجور دوستداشتنها درس بگیرید... بخواین که شماها هم مثل این زن و مرد همدیگه رو دوست داشته باشید... همیشه سعی کنید دوستداشتن دو طرفه باشه نه یک طرفه.... عاشق آن کسی باش که به دوطرفه بودن عشق اصرار دارد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد. (
همه ما شمعیم که ذره ذره آب می شویم و همه ما پروانه ایم که پر و بالمان می سوزد و خاکستر می شود بله باز امشب جلوه بخش بزم مستانم چو شمع درمیان سوز و ساز خوش، خندانم چو شمع با که گویم درد بی درمان خود را، زآنکه من درمیان جمع تنها و پریشانم چو شمع اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل حاصل عشقند و من این نکته می دانم چو شمع با خیالش با نگاهش با فراقش با غمش گاه گریان ، گاه سوزان ، گاه لرزانم ، چو شمع گفتمت از سوز و ساز عشق ننشینم زپای تا وجودی باشدم ، برعهد و پیمانم چو شمع خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو نباشد!!! خدایی جونم تو از حال من خبر داری؟؟؟ می گویند هر سلامی سرآغاز یک پایان است و هر پایانی سرآغاز یک خداحافظی دردناک ... چقدر به این جمله اعتقاد داری ؟....بازم تموم شد .....روزها شب میشن ... تمام طلوع ها غروب میشن ... بهارآمد و رفت .. تابستان رفت ..برگها پاییز را بهانه کردن و زمستان هم که تو راهه .... زمستانی که فقط من بودم و تو... اما اینها هم رفتنی اند .... امسال هم مثل سالهای گذشته تموم میشه.... ولی من هنوزتو فکرت هستم.... کاش می آمدی ....ولی افسوس همیشه چشمانت رفتن را زمزمه می کرد و قدمهایت بهانه جاده ها را ... بعضی وقتا میگم مثل گداهای بازار به گدایی جاده ها برم و قدمهای تو رو از آنها گدایی کنم تا به جاده دلت منو هدایت کنن...چه فایده!!!.... درست نیست....آزاد می گذارمت ، شکایت دارمو دم نمیزنم... هنوز باورم نمیشه که تو کوله بار عشق و محبتم رو بدستم دادی و گفتی برووووو. فقط نگاه سردت رو بدرقه راهم کردی عزیز...چرا؟؟؟؟ درهجوم افکارم بازهم به تو می اندیشم به تو که هیچ وقت به من نیاندیشیدی دوستی یک اتفاق و جدایی قانون طبیعت است دل به اتفاق مبند قانون اجرا خواهد شد.
اگر شوق زیستن داشتم به هنگام تولد گریه نمی کردم ( دکتر علی شریعتی ) خنده را در قاب باید دید و پشت تبسم هر کس خنجری باید خورد آه ،،،اینجا چه ساده می شود سر به شانه ی آب گذاشت و در حسرت یک آرزو رفت باز هم آمدی تو بر سر راهم ای عشق می کنی دوباره گمراهم در راه ، من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم دیریست قلب من از عشق سیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا ، دم به دم مرا تو آزردی دنیا ، سرنوشتم را به یاد آور دریا ، سرگذشتم را مکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریبی غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آوازم می روم شبها به ساحلها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا اگر عنایتی ، براین گدا کنی چه می شود مس وجود جان من، طلا کنی چه می شود غم فراق و دوریت ، گرفته سینه ی مرا اگر که عقده دلم ، تو واکنی چه میشود به زخم های جان من، بنه زلف مرهمی به قلب زار من اگر شفا دهی چه میشود هر آن طبیب کآمد ، فزون نمود درد من تو دردهای من ، اگر دوا کنی چه میشود واسه خدایی جونم : بازم حرف دارم واست گوش کن : باز میخوای چیکار کنی؟؟هان؟؟بازم یه مشکل تازه ...چرا هی سرم میاری...بابا بریدم بخدا...اصلا ْ بی خیال آزی شو ... بگو بنده ایی به اسم آزی نداری..بنده ایی که ورد زبونش اسم توست...دیگه بسه ...تمومش کن ...چرا هی سرم میاری...میبینی که میخوام همون کاری رو که تو از اول میخواستی و من لجبازی میکردم انجام بدم... مونس تنهایی های آزی !!!... نذار این بار له بشم...شکست بخورم...دستمو بگیر ... راه درست رو نشونم بده ... نذار این بار شرمنده بابام بشم..... دوستدارم. امیدم به توست .... گل من پرپر نشوی!!! که بلبلی درباز شدن غنچه لبخند تو، زبان به سرود باز کرده است... شمع من خاموش نگردی!!! که چشمی درپرتو پیوند تو،به دیدن آمده است... ساقه گلبن بهار من نشکنی!!! که دلی در رویش امیدوار تو دل بسته است... آفتاب من غروب نکنی!!! که شاخه آفتابگردانی به جستجوی توسربرداشته است... (دکتر شریعتی) هیچ کس نمی داند درد عشق پنهان را جز آنکه در خلوت خویش عاشقانه گریسته است... (جابر تعلیمی) از نگاه آینه تو مقصد نگاه من تویی به وقت گریه ها همیشه تکیه گاه من اگر برای دیدنت چنین شکسته آمدم مرا ببخش و بگذر از کنار این گناه من قسم به چشمهای تو میان گردباد غم به غیر گیسوان تو نبوده کس پناه من دوباره حجم کوچه ها پر از نیاز می شود زهق هق شبانه وز آه گاهگاه من و در غروب دهکده همیشه گریه می کنم بیاد شانه های تو که بوده تکیه گاه من تقدیم به خدای خوب و مهربونه خودم که همیشه باهامه. هوامو داره . میدونه چقدر دوسش دارم. ولی بااین وجود باز ازم فاصله میگیره. ولی من باز دوسش دارم. خدایی جوووونم میخوام این فاصله رو واسم کمرنگش کنی.اصلا پاکش کن. دوستدارم خیلی زیاد ماه رمضون رفت ولی هنوز دستای آزی بالاست. خیلی بالااااااااا... پایین نمیاد تا دستاشو با اون دستای پرنورت بگیری. اگه دستاشو نگیری ، اگه بار سختیاش رو بیشتر کنی، اگه باز نذاری بهت تکیه کنم ، اگه باز غمم زیاد کنی ، اگه زیر خاکم کنی ، عیبی نداره ، بازم میگم خدایی جونم دوستدارم دوستدارم دوستدارم سلام دوستای خوبو گلم. امروز یه داستان واقعی دارم واستون. نظرتون رو درباره این داستان بنویسید. خوشحال میشم همشو بخونین. و بگید این پر سفید حالا چیکار کنه؟؟؟ آخر دی بود و یه درخت که برگاش از سرما خشکیده بود تکو تنها شده بود ، هیچ همزبونی نداشت. کسی که دوسش داشته باشه. یه روز تو سرمای زمستون باد یه پر سفید رو با خودش آورد و نشوند رو شاخه خشکیده درخت. درخت خوشحال شد رو به پرسفید کرد و گفت نرو از پیشم بمون،،،تنهام، دلم غصه داره. تنهام نذار پر سفید یه لبخند زد و به باد گفت تو برو من میخوام پیش درخت بمونم ، باد رفت و پر موند و اون درخت تنها ... وقتی درخت شاخه ایی ازش درد میگرفت پرسفید اون شاخه را میبوسید تا دردش کم بشه . آخه درخت ازش قول گرفته بود باهش باشه درداشو دوا کنه،،، تنهاش نذاره. بهش میگفت پر سفیدم نکنه از پیشم بری؟یه روز صبح بیدار نشم ببینم نیستی ، من دق میکنم این کارو با من نکن خب؟؟؟ پر سفید گفت من بی تو میمیرم ، پیشت میمونم عزیزم ترکت نمیکنم . روزها و شبها گذشت. با غمهای هم گریه میکردن با شادیای هم میخندیدن . یکسال و نیم گذشت و ازهم جدا نشدن . تا اینکه یه مدتی پر سفید احساس کرد درخت کمتر باهاش حرف میزنه.ساکته. محلش نمیذاره رو به درخت میکرد و میپرسید چی شده ؟؟؟جایت درد میکنه ؟؟؟ به من بگو..... درخت چیزی نمیگفت. یه روز پرسفید گفت : درخت جونم بیا یکم حرف بزنیم .درخت گفت الان نه بذار شب . پرسفید میگفت باشه. و تا شب لحظه شماری میکرد ..... تا شب زود برسه..... شب شد پرسفید درخت رو صدا کرد .هی صدا کرد جوابی از درخت نشنید. وقتی خوب نگاه میکرد میدید درخت خوابیده. دل نمیومد بیدارش کنه...پر سفید بدجوری شکست. باز فردا میشد درخت وعده شب رو به پر میداد ، ولی باز شبها درخت میخوابید. درخت نمیدونست که هر شب که اون خوابه پرسفید تا صبح گریه میکنه. نمیدونست که قلب پرسفید زخمی شده، درد میکنه پر سفید میگفت : تحمل میکنم خوب میشه. شاید میخواد تنها بمونه ، دوباره به حالت اولش برمیگرده ، اشکال نداره درد تنهایی رو تحمل میکنم. 4 ماه گذشت درخت حتی روز تولد پرسفید رو هم فراموش کرد. باز پرسفید میگفت : اشکال نداره. تا اینکه اون روز نحس رسید. یه روز صبح درخت پر سفید رو صدا کرد . گفت بیا با هم حرف بزنیم . واییییییییییییییییییییی پر سفید فریادی کشید از خوشحالی . میگفت خدایا دیگه تموم شد روزای تنهاییم، درخت جونم دوباره برگشت پیشم. انتظارم بسر رسید . دیگه درد ندارم خوب شدم . درخت روبه پرسفید کرد و گفت دوستجونم میخوام یه چیزی بگم. پرگفت: تو صدتا چیز بگو، گوش میکنم عزیزم درخت گفت بیا ازین به بعد کمتر با هم حرف بزنیم. نمیخوام بهم عادت کنیم. اینجوری بهتره . پرسفید گفت ما الانشم کمتر با همیم. چرا کمترش کنیم .چی شده ؟؟؟من آزارت دادم ؟؟؟. درخت گفت نه ولی ..... ولی چی ؟حرفتو بزن. درخت گفت: دیگه برواز رو شاخه هام. پرسفید گفت کجا برم؟؟؟ چرا برم؟؟؟چت شده؟؟؟ درخت گفت:دیگه نمیخوامت خودم دارم جونه میزنم . دیگه تو رو نمیخوام، برو از پیشم. دیگه نیازی به تو ندارم باید بری. بروووووو . پر سفید یه دفه دستشو رو قلبش گذاشت. نتونست نفس بکشه. داشت خفه میشد. داشت قلبش از جا درمیومد. رو به درخت کردو گفت: به همین راحتی ازم گذشتی...یه دفه...؟؟پس تو این مدت با جونه داشتی حرف میزدی. پرسفید به درخت گفت: حالا من چیکار کنم؟؟؟ کجا برم ،؟؟؟ درخت به پرگفت: پیش هیچ کس دیگه ایی نروووو. نمیخوام با یکی دیگه باشی. . ولی از پیش من هم برووووو. یه دفه درخت تکونی بخودش داد و پر سفید رو از رو شاخه هاش تکوند . پرسفید سعی کرد به شاخه ها بجسبه که نیوفته. ولی درخت بیخبر اونو از رو شاخه هاش تکوند. پرسفید که چشماش پر از اشک بود به چشمای درختجونش که واسش از همه کس عزیزتر بود نگاه میکرد. که شاید دستشو بگیره... ولی درخت روشو برگردوند. به پرسفید هیچ اعتناعی نکرد. پرسفید از رو درخت به ته دره پرت شد. از اون بالا افتاد اون پایین .... باز تنها شد... تنهاتر از قبل... خیلی تنها.... عزیزانم چی به سر اون پرسفید میاد ؟؟؟ چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد تواین دنیا همه دارن به دنبال یه هدف پیش میرن من موندم که هدف من از زندگیم چیه ؟ یا چی میتونه باشه؟ اصلا چی میخوام؟ خیلی دلم گرفتست غمگینه .. تنهام... این آهنگی هم که گذاشتم منو بد جوری به فکر فرو برده کجایی عزیز دلم که آزی خودت رو ببینی؟ اصلا هنوز بفکرش هستی؟ یعنی به این راحتی ازم گذشتی؟ چرا ؟؟؟ چرا بهم نگفته بودی گذشتن از من اینقدر واست راحته که حتی خبری ازم نمیگیری؟ دلم بدجوری واست تنگ شده. ؟؟؟ قلبم درد میکنه ... میخوام داد بزنم اما بغضی که تو گلومه نمیذاره. وقتی به این جاده ایی که روبرومه نگاه میکنم تنم میلرزه. میترسه. این بغض کهنه هنوز داره آزارم میده. اگه گناه نبود خودمو رها میکردم.. از این بغض و اسارت. دارم تو مردابی از غم دستو پا میزنم ..میخوام بیام بیرون. ولی نمیتونم ..خداجون هرچی بیشتر تلاش میکنم بیشتر فرو میرم خدا جونم دستمو بگیر تا خودمو بکشم بیرون. چرا هی دستتو عقب میبری؟؟؟هان؟؟؟جواب بده؟؟؟ میخوای غرقم کنی.؟؟؟ مگه گناهم چی بوده؟؟؟ گناه نکردم چیه ؟؟؟. خودت غرقم کردی یادته؟ یکم فکر کن .... یادت اومد؟؟؟ آره ..آزی بیگناه اسیر این دنیا شد... این زندان رو تو واسم ساختی. پس خرابش کن تا آزاد بشم ، بیام بیرون . آرامشو بهم برگردون... تو مسئولی دربرابر من .... مسئولی خدا جوووونم...
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است دکتر علی شریعتی میخوام یه حس قشنگی رو که دیشب داشتم براتون بگم. دیشب قبل از اینکه بخوابم رفتم تو حیاط هواش عالی بود ، یه حس عجیبی داشتم یه نگاه به آسمون کردم پر از ستاره بود ، خیلی با شکوه بود بی اختیار دستامو بالا بردم میخواستم همه ستاره ها رو بچینم، دوستداشتم تو دستام پر از ستاره می شد ، همین که دستام بالا بود یه عطر دلنشینی رو احساس کردم انگار بوی خدا بود،،،،،،آره ه ه ، حسش کردم خدامو احساس کردم پیشم بود ،خواستم بغلش کنم ولی.... خیلی سبک شده بودم میخواستم پرواز کنم .دوستداشتم شما هم احساسش کنید... اولین بار بود که اینجوری احساس سبکی می کردم. خدا جونممم شکرررررر خدایا ای مهربانترین مهربانان صدایم را بشنووووو بار خدایا...بزرگست سلطنت تو و برتر است مکان تو و ، نهان است مکر تو ، آشکار است امر تو و چیره قهر تو و نافذ است قدرت تو و ممکن نیست گریز از حکم تو ،،، خدایا شاهد تنهایی باش ، شاهد دل سرد و شکسته و رنج کشیده ام باش ،،،، معبودا خیسی چشمانم را ببین دستای خالیم را ببین امشب بسوی تو بالا می رود ،،،، چشمانم را همه روز و شب به آسمان دوخته ام و منتظر بارش رحمت بیکران توام محببتت را از من دریغ نگردان سرورا این رنج و غم زمین گیرم کرده و آرزو های از دست رفته ام مرا زندانی ساخته ،،، خدایی جوووووووونم آسمانیم کن که جز تو پناهی ندارم که بدان رو آورم و از او خواهم رفع نیازم از هر طرف که رفتم جز به غمم نیافزود بر خوان توأم هر سو مرکب کشدم هر دم مهمان توأم هر جا باشم ز بلاد حق خدا جونم. منم بنده ی خطا کار وتنهای تو ....بازهم آومدم با دلی پرازدرد و غم . خسته از سنگینیه سکوت. آره میدونم تو منو خوب میشناسی . و بر گناهانم آگاهی ولی چه کنم جز تو مونسی ندارم . که ازش کمک بخوام اگه سراغه تو نیام، پس سراغ کی برم، که منو دوست داشته باشه . خدایاااااااا...... جز تو که می تواند این بنده ی محتاج را خشنود کند ودستانش را که بسوی تو بلند کرده است بگیرد و از جا بلند کند و بگوید برخیز که من هنوز تو را دوست دارم با تمام اشتباهایت .... هیچ کس نیست جز تو ....خدای تنهایی ها.... صدای منو بشنو..... خدایا از تو درخواست میکنم به آن رحمت وسیع بی انتهایت که همه موجودات را فرا گرفته است و به توانائی ات که با آن همه چیز را مقهور نموده ایی ، مرا بسوی خود بخوانی . خدایا ببخش آن گناهانی را که برمن کیفر عذاب نازل می کند ، خدایا آن گناهانی را که در نعمتت را بروی من می بندد ،،، خدایا آن گناهانی را که مانع قبول دعاهایم می شود،،، خدایا آن گناهانی را که بر من بلا می فرستد ،،، خدا یا هر گناهی که مرتکب شده ام و هر خطائی از من سرزده همه را ببخش.... ای خدای من !!! به یاد تو بسوی تو تقرب می جویم و تو را به سوی درگاهت شفیع می آورم و از درگاه جود و کرمت مسئلت می کنم که مرا بمقام قرب خود نزدیک سازی و شکر و سپاست را بمن بیاموزی . و مرا از درگاه رحمت خود نران .... ای خدا ای پروردگارم جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم ،،، که غم و رنجم را برطرف سازد و در کارم توجه کند... ای خدا دراین شبها با عذرخواهی ، پشیمانی ، شکسته دلی ، تقاضای عف ، آمرزش و توبه و زاری و تصدیق و اعتراف بر گناه را که دارم ، پیش تو آمدم . تنها تو قادری با محبت عذرم را بپذیری مرا در پناه رحمت بی منتهایت داخل کنی . ای خدا عذر مرا بپذیر. به این حال پریشانم تحمل فرما ومرا از بند سخت گناهانم رهایی بخش آمین... صدای تنهایی : به من توان بده تا که هر شب و روز شکر گذار تو باشم . توان بده تا که بتوانم با تمام سختیهایی که پیش رو دارم صبر پیشه کنم. صبری بده تا نشکنم ، تا که پاهایم سست نشود . و از تو غافل نشوم. عزمی بده تا که پیش روم و نه ایستم... دستانم را بگیر تا که غرق مشکلاتم نشوم . به تو پناه میبرم از جور زمانه. پذیرای منباش ..... با تمام وجودم میخواهمت خدای من . آمین..... چو بر در تو من بینوای بی زر و زور به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول کجا روم ، چه کنم چاره از کجا جویم که گشته ام از غم و جور روزگار ملول خراب تر ز دل من غم تو جای نیافت که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول کی می آید تا خستگی جانهامان را بتکاند کی می آید تا غبار غریبی از چهره هامان بزداید کی می آید تا گرد خستگی از رویمان برگیرد کی می آید تا این بار گران از شانه هامان بردارد کی می آید تا قطره های اشک را از چشمهایمان بسترد کی می آید تا روزنه های امید را به رویمان بگشاید کی می آید تا دست بر سرمان بکشد کی می آید ... سکوتم معنای رضایت نمی دهد! توخود خوب می دانی پشت این لبهای بسته چه غوغایی نهفته است. به چشمانم که بنگری هراس دیروز را می بینی. دیروز پر از حرف بودم و حالا... آسمان را فراموش کرده ام، چشم به زمین دوخته ام و آواز سکوت می خوانم و راه خود میروم بی هیچ امیدی یاد گرفته ام آواز سکوت را با لبهایی بسته بخوانم. خدا خواست که نباشد اما من خواستم باشد و همین لحظه به لحظه مرا در سکوتی مرگبار فرو میبرد. می گویند حقیقت تو را به ساحت سکوت می کشاند، اما من حقیقتی نیافتم و ساکت شدم و یا شاید خسته ی این راه! اندازه تمام نبودن ها، تنهام... خدا جونم.... آفريدگار مهربانم !!! چشمه قنوتم سرشار از نياز است و چشمهايم به خورشيد لطف و كرمات خيره و اشک آلود مانده است کمکم کن تا کبوتر فکرم را در آسمان یاد تو به پرواز در آورم.... گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر بازکن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیم به فردای دگر مست مستیم مشکن قدر خود ای پنجه ی غم من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی ازخود میگریزند زیرا به خود وبه عشق خود وبه حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! « دکتر علی شریعتی » حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سرای چو من خوش الحانی روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عیان نشد که چرا آمدم ؟ کجا بودم؟ دریغ و درد که غافل زکار خویشتنم چقدر سخته تو این دنیا نفس کشیدن.خیلی سخت.با آدمایی که یکرنگ نیستن.دیگه نمیشه بکسی گفت مرد.آدما چقدر عوض شدن . هر کی رو نگاه میکنی خودش نیست .همه نسبت بهم بی عاطفه شدن همه به هم خیانت میکنن.خیلیا به اونی که زنگیشونو باهاش شروع کردن خیانت میکنن چرا؟؟؟ مگه آدم چند سال زنده است که بخواد تو این مدت به اونی که میگه عاشقتم خیانت کنه ؟روزاشونو با اینو اون سر میکنن، خوشی میکنن، شبا که میرن خونه.خستگی و هزار و یه بهونه واسه همسراشون میبرن. چرا ؟ چتون شده ؟ خدایا دوست ندارم تو این دنیا باشم.... خدايا نزديك كن مرا در اين ماه به سوى خوشنوديت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفيق ده مرا در آن براى خواندن آيات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت امید عافیتم بود روزگار نخواست قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت اغلب آدما اونی که میگن نیستن ما نه آنیم ....نه اینیم ............گمگشتگانی سرگردان در برزخ زندگانی در جستجوی خویشتن خویشیم
مینویسم نه به این خاطر که حرفی زده باشم، اهمیتی نمیدهم کسی نوشتههایم را میخواند یا نه. مینویسم تا تسکینی باشد برای روح زخم خوردهام، گرفتار در این جسم خاکی ام . من از قصه زندگی ام نمی ترسم من ازبی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها ماندن با خاطراتت میترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم سست شدن و توان راه رفتن ندارم برگرد ، باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را ، باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا ، هر کس از راه میرسد سنگی بدلم میزند ، باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. هر شام ديده برهم می گذاردم به اين اميد که سپيده دم برچشمان مهرآلود تو باز شود و هر صبح تکرارتلخ و وحشت انگيز نبودنت . بی تو چکنم؟؟؟... باز شب ميشود و با خيالت ديده برهم می گذارم امشب، حس غریبی در تنم است می لرزم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم، پیر شدم کاش تو بودی.... فقط تو... کاش تو می دیدی... که من به اندازه وسعت وجود تو، غمگینم به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم همه روزم چه تنها دراین بیغوله هستم میان این هیاهو، باز من ساکت نشستم
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند! ودر آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم! شاید این است دلیل تنهایی ما ! چند نکته از بزرگان : توست نه از بزرگی گناه او! شکوه دنیوی همچون دایرهای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده میشود و سپس در نهایت بزرگی هیچ میشود.( ویلیام شکسپیر) تو تبریز حكومت نظامی بوده، سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، حرفش كه تموم میشه،تا میادبره سوارماشینش شه،میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی روكشته! زن تركه دو قلو میزاد، تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!! سلام خدای جونم ...... آره بازم منم .چیه خسته شدی از دست آزی .... کلافت کرده ؟؟؟ آره ؟ خودت دوست داری هی بهت سر بزن. ببخش دیگه تحملش کن. حرفاشو گوش کن. میدونی ! دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم خب خداجون میخوام تنهاییامو پرکنی واسم. خدایا بخاطر این تو قلبمی که بهت نیاز دارم مثل همه ی آدمای دنیا می خوام وقتی اشک می ریزم هر قطره اشکم اسم خدا رو روی گونه هام حک کنه میخوام دستای پرمهر تو اشکای آزی رو پاک کنه.دیگه محتاج محبت بندت نیستم و نخواهم بود فقط تورو میخوام. فقط بوسه های تورو میخوام ، چون به امید تو زنده ام. اینجا تنها موندن سخته واسم خیلی سخته ،،، دارم از پا درمیام. چی شد گرفتار شدم خدا؟؟؟چرا اخطارهای تو رو ندیدم؟؟؟ گفتی بهم نرو... ولی پیش رفتم... تا الان که دیگه بریدم....باختم....شکستم....خیلی ساده تاوانش رو هم که دادم . راه برگشتی ندارم. خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده واشکهایم را بهانه ای برای بخشیدن من به بخشش تو محتاج ترازهمیشه ام خدایا خدایا من هیچوقت تورو گم نکردم هیچوقت فراموشت نکردم، تو خودت اینو خوب میدونی. وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاشو رو سرم خراب کرد ، تو به قلبم آرامش دادی تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب خسته ام جا دادی وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه واسه آزی نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها خدا جونم منو دریاب.. خدایا خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت (دوستت دارم خدای همه ی لحظه هام)
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد
بهترکه از یاد یاران فراموش باشم




از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد .
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد . لیلی باید عاشق باشد .
زیرا خدا در او دمیده است و هرکه خدا در او بدمد ، عاشق می شود .
لیلی نام تمام دختران زمین است ؛ نام دیگر انسان .
خدا گفت : به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .
آزمونتان همین است: عشق. و هرکه عاشقتر آمد،نزدیکتر است .
پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر .
عشق کمند من است . کمندی که شما را پیش من می آورد .
کمندم را بگیرید .
و لیلی کمند خدا را گرفت .
خدا گفت : عشق ، فرصت گفتگو است . گفتگو با من .
با من گفتگو کنید .
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد . لیلی هم صحبت خدا شد .
خدا گفت : عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند .
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند . 

میلاد هشتمین امام،هفتمین قبله و دهمین کشتی نجات آقا امام رضا (ع)
بی پناهم، خسته ام،تنها بدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها نگاهم می کنی؟
ازکبوترها که میپرسم نشانم میدهند
گنبدو گلدسته هایت را یادم میکنی ؟
من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا جوابم میدهی ؟
زنده بودن رابه بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!
.jpg)
اگر چه تنهاتم ، اگرچه تاریکم.
آنجا که چشمان مشتاق برای انسان اشک میریزد![]()
![]()
![]()
امید ...
![]()
![]()
خوش بودن باهم درخت از روزای تنهایی و سختی روزگار میگفت ، پر هم از گشتن دنبال یه یار خوب میگفت.
![]()
![]()
![]()
![]()
معبودا دوست دارم هر شب از آسمانت ستاره بچینم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





اي خدايي كه تنها با اشاره تو روحم آزاد میشود
... و اشك ها و لبخند ها از كرامت بي بديل تو شكل ميگيرند.
چراغ صبر و اميد را در دلم روشن نگهدار
اي بيهمتايي كه عشق را آفريدي تا پلي باشد ميان تو و شيفتگان با صفايت،
نه بي دانه ی گندم، دنيا معنايي دارد، نه بي عشق
كه دنيا خود خوشه ي گندمي ست بر منقار پرندهاي عاشق
پس اي عشق مطلق
پايداري در مسير خودت را به من بياموز... چون خسته از جور زمانه ام... 
یعنی دنیا این قدر پست شده؟
پس غیرتتون کجا رفته؟
پس شرافتتون کجاست؟ تا کی میخواین ادامه بدید.؟..اینا رو میگم چون نمونه بارزش همسایه خودم. دفترش دو مغازه پایین تره . وقتی اونو میبینم دنیا روسرم خراب میشه.
نمیدونم چیکار کنم چطور ادامه بدم؟ دوست ندارم آدم بدبینی باشم ولی وقتی این آدما رو میبینم تمام بدنم میلرزه. میترسم. اونقد که همش میگم خدا جون دستامو بگیر ببر پیشه خودت.از این آدما میترسم.اینا بنده های تو هستن؟ پس چشون شده ؟ چرا اینقدر ترسناک شدن.آخه بگو مرد حسابی تو زن داری یه بچه شش ماهه داری.این کارا واسه ی چیه.؟ بگو نا مسلمون اون زن بیچاره شب و روز بیخوابی میکشه که بچه ی تو در آرامش باشه.بچه تو درد نکشه. مراقبه این کوچولو گرسنه نمونه ، درست بخوابه. سالم بخورده. که بعد امید تو باشه اونوقت به این راحتی میری سراغ استفاده از دخترای مردم.
البته برعکسش هم هست نمیدونم اون زنی که شوهرش با خیال راحت صبح از همسرش با یه بوسه خداحافظی میکنه و میره سر کار که روزی خودشو زنو بچه اش رو در بیاره. ( منظورم مردای با غیرت و با وفاست ) به این امید که همدمش ، مونس غمهاش آرامش روحش تو خونه منتظره تا اون از سر کار بیاد و از دیدن چهره خستش غمگین بشه و با یه بوسه خستگی رو از تن همسرش بدر کنه.... چطور میتونه در غیاب همسرش با کسی دیگه باشه.؟؟؟چطور.؟؟؟ اون بیچاره چه گناهی کرده؟؟ آدما خیلی بی ارزش شدن. قدر پاک بودن خودشونو نمیدونن. هر روز دارم عذاب میکشم .از آینده ی خودم میترسم. اکثرا عوض شدن شده یه عادت براشون یه موضوع خیلی عادی. آخه تو که متاهلی چرا؟؟؟
















به غلظت سیاهی شب، غریب بودم
![]()
از آن نترسید که روزی زندگی به پایان برسد، از آن بترسید که هرگز آن را آغاز نکرده باشید.
تا صخره و سنگ جلوی آب نباشد صدای آب زیبا نخواهد شد.
بهترین را ه انتقام گرفتن از دشمن،گذشتن از اوست.
چو نیستی خویش به خدا دهی ، بدان که او هستی خویش به تو می دهد.
نباید خندههای ما باعث گریه های دیگران شود.
بزرگترین انسان ها لحظه ی مرگ برای خود جشن تولد می گیرند.
تهیدست بودن و ننالیدن ،همان اندازه دشوار است که دارا بودن و نبالیدن.
کسی که از مرگ هراس دارد هرگز از زندگی لذت نمی برد.
اگر انسان ها بدانند که فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان نامحدود می شود.
در راه رسیدن به اوج با مردمان مهربان باشید چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهی شد.
گرچه سخت است، اما همیشه بی آرزو زندگی کن!
در بن بست هم که باشی راهی به آسمان هست،پرواز را یاد بگیر!
هرگاه فکرکردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که از کوچکی روح
یا به اندازه آرزوهایتان تلاش کنید و یا به اندازه تلاشتان آرزو کنید.
آنقدر ثروت داشته باشید که نیازمند نباشید.
قدر دانی مانند بیمه نامه است، باید هر از چندگاهی آن را تمدید کرد.
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی . ( مهاتما گاندی )![]()
![]()
![]()
طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره،تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت توماشین گیر میكنن! 
شب به بعد هركسی روتو خیابون دیدی درجا بزنش
داد میزنه: احمق! الانکه تازه ساعت ۵بعداز ظهره ایلده قربان:این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!


تركه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه، به یارو میگه: حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!



| :قالبساز: :بهاربیست: |







